محمد بن حسين رازي

92

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي )

رسول صلى اللّه عليه و آله مرا گفت : شرح آنچه از من پرسيدى با تو گفتم نگاه‌دار كه على را نزد خداى تعالى چيزى هست كه هيچ ملك مقرب و نبى مرسل را نيست و دوستى او واجبست بر جملهء مسلمانان كه او قسيم بهشت و دوزخ است و هيچ كس بر صراط گذر نكند الا به جواز او ، عليه السلام . و به طريقى ديگر روايت كرده‌اند از حسن بن محمد بزوفرى از ابو الحسن محمد بن احمد الشريفى از احمد بن محمد بن عيسى از حسن بن محبوب از ابو اسحاق از ابو ابراهيم بن مجالد از جعفر بن محمد الصادق عليهما السلام از حسن بن زيد از زيد بن قعب رياحى ، گفت : من و عباس بن عبد المطلب نشسته بوديم ميان قومى از بنى عبد العزى و قومى از بنى هاشم برابر كعبه كه فاطمه بنت اسد بيامد مادر على بن ابى طالب ( ع ) و حامله بود به على نه ماه الا روزى گذشته بود و وقت وضع حملش بود . برابر خانه بايستاد و نظر به آسمان كرد ، گفت : اى بار خداى مرا يقين است به تو و بهر چه از نزد تو نبى آورد از انبياء و رسولى از رسل و به هر كتاب كه تو ( 590 ر ) فرستادى و من ايمان دارم به كلام جد خود ابراهيم خليل عليه السلام و بدان كه او بناء خانه تو نهاد به حق اين خانه و آن كس كه بناء او نهاد و به حق مولود كه در احشاء من است و با من سخن مىگويد و مناجات مىكند و مونس من است در سخن گفتن و او نشانى است از نشانهاى تو و دليلى است از دلايل تو كه اين ولادت بر من آسان كنى . عباس عبد المطلب گفت و يزيد بن قعب رياحى در خانه گشوده شد و فاطمه اندرون رفت و از چشم ما ناپديد شد . پس در بسته شد همچنانكه بود . و قصد كرديم كه كسى نزد وى تواند رفت نتوانست و جهد كرديم كه در بگشاييم نتوانستيم . آنگه گفتيم : ايمن شد هر كه به خداى ايمان آورد . و فاطمه سه شبانه روز در خانه بود . پس امير المؤمنين را بر دست گرفت ، در از بهر وى گشوده شد . چون فاطمه بيرون آمد آن موضع با حال اول رفت . آنگه گفت : اى قوم ، خداى تعالى مرا برگزيد و تفضيل نهاد برگزيدگانى كه